آشتی با پرشین...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:33
اومدم بنویسم دیگه تو پرشین نمیام تا مطلب جدید باز شد تمام دلم لرزید... بهر حال اینجا حس میکنم خودمم و خدای خودم... تنهایی تو اوج نگاه انظار... تناقض قشنگیه... :)
و اینک پایان...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
الآن انقدر ناراحتم که دلم میخواد این وبلاگ رو ببندم برم تو حیاط تا خود صبح گریه کنم صبح که شد تا خود غروب تو خیابونا پیاده راه برم و فقط راه برم و غروب که شد به خونه برگردم با چشمایی که از بس تو پیاده روی ازشون اشک باریده سرخ سرخ سرخ شدن اما حیف من اجازه ی این کار رو هم ندارم پ.ن: مادر! بفهم چقدر بر
خدایا ساریتوس غلط کرد
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
از اینکه چند روزه فکر میکنه با رفتن بنده خدا به جای دیگه (آخ که خوش به حال بندته) اون بی پناه میشه غلط کرد که کفر گفت پناه بی پناها تویی من غلط کردم خدا منو می بخشی؟ پ.ن: یه کم هم تقصیر خودته ها! چقدر گفتم ایمانم رو قوی کن که ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتنم حقیقی باشه! گوش نکردی دیگه خدا جونم... حالا ...
پویش کار نیک امروز...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
بعد از مدتها برگشتم با دست پر برای اینکه خودم رو ملزم کنم که مثل آدم رفتار کنم یه پویش راه انداختم که البته بی ارتباط با عهد بین من و خدا تو شب قدر 23م امسال نیست... شخص شخیص خودم با خودم در این پویش عهد بستم که روزی یه کار خوب کنم و بیام اینجا ثبتش کنم تا هم خودم بدونم چند منم هم چون اینجا کسی منو
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
داشتم با تبلت پدر سنتور میزدم س. تعجب کرد فکر کرد تمرین کردم میزنم مادر هم از آشپزخونه اومد بیرون تعجب کرد که کی داره سنتور میزنه خدایا خیلی حال کردم واقعاً حسی میزدما ولی اینا فکر کردن با تمرین بوده! س. میگه روی نت میزنی؟ من که حتی نت هم بلد نیستم عزیز جان...
هوراااااااااااااااا...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
هورا پرشین درست شد! نمیدونستم انقدر بهش وابسته شدم :))) انگار یه دوست قدیمی بعد مدتها بهم زنگ زده باشه... ماجراهای این روزها رو بعد میام به تاریخ خودش اینجا ثبت میکنم
از بس...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
از بس پرشین هنگ بود نزدیک به یه ماه یادم رفت می اومدم اینجا و حسهای لحظه ایم رو می نوشتم! یادمه یه روز یعنی بعد ماجرای دفاع ارشدم که ص. ا. عقده ای بازی درآورده بود به خدا گفتم تا بهم ظرفیت چیزی رو ندادی به من اون چیز رو نده... دارم فکر میکنم شاید ظرفیت مدیر شدن نداشتم و تازه دارم پیدا میکنم که این ر...
اختلال حواس!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
ا. بهش میگه حس ب. آرام یه بار اینجا بهم گفت بو اولین گام تو تجربۀ روحانیه (یا یه چیزی تو این مضمون) تا حالا با گل نرگس این تجربه رو داشتم الآن تو پروفایل یکی یه ظرف نخودی دیدم وای بوی نخودی یهو پیچید تو سرم... خدایا یه لحظه با خودم گفتم چه آدم ویژه ایم من ولی بعد فکر کردم بهش میگن اختلال حواس همین و...
تلگرام نوشت -) بنی آدم اعضای یک پیکرند...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
در تلاش برای مهراز / معمار شدن و ماندن و ساختن...[][][] مطالب و تصاویر بدون منبع دلنوشته های بنده میباشد...[][][] فکر نمی کنم جز خودم برای کسی جذاب باشه اما اگر کسی تمایل داشت و میخواست کپی کنه حتماً با منبع باشه لطفاً... [][][] سپاس... [][][] راستی لینک دوستانم به شدت به گزین شده است؛ حتما سر بزنید...
وفاداری...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:33
دو بار به پرشین میل دادم اگر جوابم رو ندن و آرشیوم رو برنگردونم دیگه هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ بگذریم خدا تنهاست بنده هاش هم...
ساریتوس رواندان...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:56
میخوام بزنم تو کار کتابهای روانشناسی (با لحن تبلیغات قلم چی: اگر می شناسید... معرفی کنید) مدیریت منابع انسانی که واقعاً معتقد شدم از محدودۀ رئیس کلت تا نگهبانی دم در شرکتت نیاز به مدیریت داره وگرنه نمیتونی کار کنی... اونم تو جامعه ای که اگر یکی بخواد کارش رو درس
در آستانۀ اتمام 27 سالگی...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:56
مشاهده یادداشت خصوصی
حس چرک شدن...
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
حس میکنم چرک شدم کثیف شدم انقدر که بین خودم و خدا خیلی فاصله می بینم بیراه هم نیست... هر وقت به خودم میام می بینم دارم نوع تقاصی که ازشون میخوام رو برای خدا تشریح میکنم که زود و تند و سریع عملیاتیش کنه... کینه قلبم رو تیره کرده... نمیتونم ببخشم و تا نبخشم فراموششون نمیکنم... یعنی نمیتونم فراموش کنم.
فری لنسر...
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
یکهو و ناگهانی و از نگاه نشانه شناختی بنده، با برنامه ریزی خداوندی با مفهوم فریلنسر آشنا شدم که ان شا اله فردا مرورش میکنم چون فردا باید تحویل گزارشی رو آماده کنم که از صبح براش یک خط هم کار نکردم... پ.ن: شما که غریبه نیستید چند روز پیش این لغت رو در رزومه لاتین یه بنده خدایی تو نت دیدم فکر کردم یع
فنای فی اله
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
یه روزهایی آرمانم این بود که بی توجه به دنیا و مافیها برای خدا زندگی کنم و واقعاً برای این آرمانم می کوشیدم... نمیدونم چرا هر چی سنم میره بالا وابستگیهام به دنیا بیشتر میشه ا. خیلی ایده هاش به من نزدیکه! انگار یکی نشسته داره پول خرج میکنه ایده های من اجرا بشه ولی راستش از اینکه کلاً اسمی از من مطرح
اعتراف
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
سلام اول اعتراف کنم هنوز اون گزارشی که قرار بود سه شنبه چاپ بگیریم و چهارشنبه صبح به کارفرما تحویل بدیم رو تموم نکردم... محض یادآوری الآن 5 و 22 دقیقۀ بعدازظهر پنجشنبه است... :) نیشتو ببند پررو :/ خیلی خدا رو شاکرم که دوستی پیدا کردم که 20 سال ازم بزرگتره و به تمامی منو درک میکنه... ا. برای من یه دو
انتخابات ریاست جمهوری 96
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
فردا انتخاباته این بار دارم با تردید رأی میدم... امیدوارم چند وقت دیگه پیش خدا شرمنده نباشم... ان شا اله فردا با وضو برم پای صندوق پ. ن: به کسی رأی بدید که برای آماده شدن سرزمینمون برای حکومت امام زمانی تلاش کنه...
تلگرام نوشت -) خودت را دریاب...
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
تنهایی مقدس است؛ تنها بمان و در پی کسی مباش...از آدم ها که بگذری، رَدی از خودت می یابی ، این رَد را دنبال کن تا به ورای اسارت ها برسی...زمین که خوردی ؛ زَخمت که زدند!! دستت را به سمت کسی دراز نکن...دستت را روی زمین بگذار و خودت برخیز...درد دارد؛ می دانم...اما خودت مرهم باش بر زخم های دلت...انتظاری ا
روز... داخلی... سالن پذیرایی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
- خب به سلامتی + نه هنوز تو مراحل اولیه ست - چطور؟ مگه نمیگید صحبتهای اولیه انجام شده + چرا، هنوز آزمایش خون نرفتن... - وقتی خونواده ها صحبت هاشونو کردن دیگه هر چی پیش بیاد حل میشه ......... صدای سوت ممتد.... بوق یکنواخت کامیون، جیغ کشیده شده تو تونل... صدای صحبت ها رو در خودش غرق میکنه... پ.ن: ام
روز... خارجی... ماشین خطی (پژوی زرد)...
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:36
دوربین زوم میشه روی گوشه سمت چپ پشت راننده از صدای ضبط ماشین شنیده میشه یه قلب شکسته، یه روح پریشون یه عاشق یه تنها یه بی کس یه مجنون از اون مرد مغرور یه ویروونه مونده یه ویرونه بی تو از این خونه مونده تو دنیامو بردی سپردی به ماتم ولی تو خیالم هنوزم باهاتم هنوزم همونم یه کم مبتلاتر هنوزم همونی یه کم