برچسب:
نویسنده: باران رستمی
از اینکه چند روزه فکر میکنه با رفتن بنده خدا به جای دیگه (آخ که خوش به حال بندته)
اون بی پناه میشه
غلط کرد که کفر گفت
پناه بی پناها تویی
من غلط کردم خدا
منو می بخشی؟
پ.ن: یه کم هم تقصیر خودته ها! چقدر گفتم ایمانم رو قوی کن که ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتنم حقیقی باشه! گوش نکردی دیگه خدا جونم... حالا آشتی
پ.ن2: مرسی که هستی آشتی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
داشتم با تبلت پدر سنتور میزدم
س. تعجب کرد فکر کرد تمرین کردم میزنم
مادر هم از آشپزخونه اومد بیرون تعجب کرد که کی داره سنتور میزنه
خدایا خیلی حال کردم
واقعاً حسی میزدما
ولی اینا فکر کردن با تمرین بوده!
س. میگه روی نت میزنی؟
من که حتی نت هم بلد نیستم عزیز جان...
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
هورا پرشین درست شد!
نمیدونستم انقدر بهش وابسته شدم :)))
انگار یه دوست قدیمی بعد مدتها بهم زنگ زده باشه...
ماجراهای این روزها رو بعد میام به تاریخ خودش اینجا ثبت میکنم
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
از بس پرشین هنگ بود نزدیک به یه ماه یادم رفت می اومدم اینجا و حسهای لحظه ایم رو می نوشتم!
یادمه یه روز یعنی بعد ماجرای دفاع ارشدم که ص. ا. عقده ای بازی درآورده بود به خدا گفتم تا بهم ظرفیت چیزی رو ندادی به من اون چیز رو نده...
دارم فکر میکنم شاید ظرفیت مدیر شدن نداشتم و تازه دارم پیدا میکنم که این روزها حالم زیاد خوش نبود و باید و دارم بهتر میشم...
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
ا. بهش میگه حس ب.
آرام یه بار اینجا بهم گفت بو اولین گام تو تجربۀ روحانیه (یا یه چیزی تو این مضمون)
تا حالا با گل نرگس این تجربه رو داشتم الآن تو پروفایل یکی یه ظرف نخودی دیدم وای بوی نخودی یهو پیچید تو سرم...
خدایا یه لحظه با خودم گفتم چه آدم ویژه ایم من
ولی بعد فکر کردم بهش میگن اختلال حواس
همین و بس...
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
دو بار به پرشین میل دادم
اگر جوابم رو ندن و آرشیوم رو برنگردونم
دیگه هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ
بگذریم
خدا تنهاست بنده هاش هم...
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
برچسب:
نویسنده: باران رستمی